
گریه کنی اگر
که آفتاب را از دست داده ای
ستارگان را نیز
از دست بخواهی داد!
از شعله
به سپاس روشنایی اش
سپاس گذاری کن،
اما چراغ دان را نیز
که همیشه صبورانه در سایه می ایستد
از یاد مبر!
ای سبزه کوچک
گام های تو کوتاه است
اما زمین زیر پای توست
” آب هایم را همه
سر خوش و شاد
می بخشم
اگر چه اندکی از آن
تشنگان را سیراب می کند.”
آبشار چنین می خواند.
هر کودکی
با این پیام
به جهان می آید
که خدا
هنوز
از انسان نومید نیست.
” تو قطره بزرگ شبنمی
زیر برگ نیلوفر
و من قطره ای خرد
روی آن.”
این را شبنم به دریاچه گفت.
شامگاه
به خورشید گفت:
” تو نامه عاشقانه ات را
برایم به ماه بفرست،
و من پاسخ هایم را با اشک
بر علف ها خواهم گذاشت.”
ممکن
از نا ممکن می پرسد:
” خانه ات کجاست؟”
پاسخ می دهد:
” در رویاهای یک ناتوان.”



bichare koor...
toooooooooooooooooooooooooooooooooooooooop
مرسی.. عالی بود
..
عالی بود. ممنون