متن زيباي زندگي من

به مرادم روي آوردم همه چي را با تلخي شروع کرد
به دفتر خاطراتم روي آوردم، تلخي هاي گذشته را به يادم آاورد
به گذشته روي آوردم که پر از درد و غصه بود
به آينده روي آوردم هنوز وقتش نبود
به دريا روي آوردم خروشان شد
به شمع روي آوردم اشک ريخت و خاموش شود
به ابر روي آوردم باران شد و باريد
به آتش روي آوردم خاکستر شد
به رنگين کمان روي آوردم رنگ زيبايش را از دست داد
به چشمه روي آوردم خشک شد وبي آب شد
به پرندگان روي آوردم آواي غم سرودند
به زمان روي آوردم دفتر غم برويم گشود

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

,

يك بازتاب به “زندگی من”

ديدگاه شما

:wub: :whistling: :wassat: :w00t: :unsure: :tongue: :smile: :sleeping: :shocked: :sad: :pouty: :pinch: :laughing: :kissing: :happy: :grin: :getlost: :ermm: :devil: :cwy: :cool: :cheerful: :blush: :blink: :bandit: :angry: