شعر زيباي مهمان سپید پوش

صدایی می آید

از دورها

تنم می لرزد

سرم میان دو دست

دندان هایم را به  هم می فشارم

کنج اتاق نشسته ام

باز هم می لرزم

همه چیز می چرخد

آرام می گویم،وای

آرام تر از آن که خودم بشنوم

چشمانم باز شده

پنجره صدایم می کند

برف می بارد

آرام ،،،آرام

دانه های برف را بدرقه می کنم

تا بستر خاک

وقتی برف می بارد

آسمان مثل دلم روشن است

باید برم به استقبال ،مهمان سپید پوشم

چشم بسته ،نفس حبس

دست هایم را باز می کنم

برف ،برف

گونه ام میزبان دانه های سپید است

سکوت می کنم

انگار دنیا سکوت کرده است

اشک بی اختیار

خلوت من و مهمانم را

به هم می ریزد

صدای پایی میآید

و چشم های نگرانت

من هنوز پرم از فریاد

پرم از بغض

هیچ چیز آرامم نمی کند

نوای دریا

ناله ی باد

نوازش برف

حضور اشک

هیچ چیز

چقدر خسته ام

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , , , ,

متن زيباي معني واقعي عشق

کاش می دیدم چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه ، وقتی که تو لبخند نگاهت را

می تابانی

بال مژگان بلندت را

می خوابانی

آه ، وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جاندارو را

سوی این تشنه ی جان سوخته ، میگردانی

موج موسیقی عشق

از دلم میگذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم میکند ، ای غنچه ی رنگین ! پرپر !

من در آن لخظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ی ایمانم را

در پنجه ی باد

رقص شیطانی خواهش را

در آتش سبز !

نور پنهانی بخشش را

در چشمه ی مهر

اهتزاز ابدیت را می بینم

نگاه امروزت

نگاه تابانت

گرمی فروغ چشمانت

بتی انداخته در جانم

که تا ابد گرم است

زمستانم

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

متن زيباي نبودنت

تبخالم را می بینی؟

ترس تو را دارم

از شب نبودنت …

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

,

متن زيباي به چه مانند کنم؟

به چه مانند کنم موی پریشان تو را؟

به دل تیره شب؟

به یکی هاله ی دود؟

یا به یک ابر سیاه-

که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه؟

به نوازشگر جان؟

یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم؟

یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم؟

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را؟

به یکی نغمه جادویی ا زپنجه گرم؟

به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟

یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟

به غزل های نوازشگر حافظ در شب؟

یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب؟

به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را؟

به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟

به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟

به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟

به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن؟

یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟

به بلوری رخشان؟

یا به پاکی و دل انگیزی برف؟

به یکی ابر سفید؟

یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم؟

به یکی چشمه ی نور؟

یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟

به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟

به گل یاس که پاشیده بر آن پرتوی ماه؟

یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب؟

به چه مانند کنم خلوت آغوش تو را؟

به یکی بستر گل؟

به پرستشگه عشق؟

یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد؟

به نفس های بهار؟

یا به یک خرمن یاس

که نسیم خوش آن را همه جا باد برد؟

به چه مانند کنم؟

من ندانم

به نگاهی تو بگو

به چه مانند کنم…؟؟!

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

شعر زيباي گريه مي كنم . شعر غم انگيز

اشکهایم روی گونه هایم می لغزد
دستانت زمانی اشک هایم را بر روی گونه هایم پاک می کرد
زمانی همیشه دستانت دور گردنم بود
با من بودی
سرت بر روی شانه هایم بود
مزمه هایت همیشه در گوشم هست
به یاد جملاتت می افتم
همیشه تو را در کنارم حس می کنم
اما دیگر
تمام شد
وقتیکه در زمین و آسمان
تو آغاز می شوی
یکی بود
یکی نبود
غیر تو این جا کسی نیست
گوش هایم را بریده ام
اما هنوز
در گوشم صدای توست
به گردنم دست زدم
این جا
جای دستهای توست
بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم
دست نمی دهم به این بازی
بازی عشق هم پایانی دارد
پایان عشق
جدایی
رهایی
وقتی تو نیستی
من با خودم هم حرفی ندارم
آن جا که از دست دادن
تو را شرم نمی شود از با من بودنش
من دستم را به کسی دیگر نمی دهم
چرا که من تو را
دوست دارم
برای تو هر کاری کردم
از همه چیز و همه کس گذشتم
برای اینکه
عاشقتم

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , , , ,