متن زيباي پشت يك تنهايي

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های خلوت احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم
و حریم چشم هایم را
به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا ؟ شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ؟ تا کی ؟ برای چه ؟ولی رفتی
و بعد از رفتنت
باران چه معصومانه می بارید
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اینهمه طوفان وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :
تو هم در پاسخ این بی وفائیها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان عنصری از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟
شاید به رسم عادت پروانگیمان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم……

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , , , ,

شعر زيباي كاش ميدانشتم چيست

کاش می دیدم چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه ، وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه ، وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته ، میگردانی
موج موسیقی عشق
از دلم میگذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم میکند ، ای غنچه ی رنگین ! پرپر !
من در آن لخظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ی ایمانم را
در پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز !
نور پنهانی بخشش را
در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
نگاه امروزت
نگاه تابانت
گرمی فروغ چشمانت
بتی انداخته در جانم
که تا ابد گرم است
زمستانم

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

,

متن زيباي من و تو

من و تو هر دو درگیر یه حسیم
همین حس عزیز با تو بودن
همین شوق تماشا کردن تو
همین دل ضربه های هر شب من
تو شکل ماه می مونی و مهتاب
که مشق شب تماشای تو می شه
به من که بی هوا نزدیک میشی
هوا شکل نفسهای تو میشه
من اون گم کردتم که لحظه لحظه
تمام راه ،پشت رد پاشی
کسی از ما به هم نزدیک تر نیست
مگه می تونی از من دور باشی
دارم تو آینه ها شکل تو میشم
شبیه تو که نزدیکی به دریا
تماشا کردنت دیوونگی نیست
تو رو حس می کنم هر لحظه اینجا
همین جایی که من دل شوره دارم
تو مثل حس نزدیک بهاری
دارم سر میرم از تو هر دقیقه
تو ام حس می کنم این حال و داری
تمام خونه غرق بوی عیده
یه عطری غیر هر روز و همیشه
میون ما یه شب راه از اینجا

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , , ,

متن زيباي 5 دقيقه داستان زيباي 5 دقيقه

در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند. زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا میرود پسر من است .مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی میکرد اشاره کرد . مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد : تامی وقت رفتن است . تامی که دلش نمیآمد از تاب پایین بیایدبا خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه باشه؟ مرد سرش را تکان داد و قبول کرد . مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند . دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد : تامی دیر میشود برویم . ولی تامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول میدهم مرد لبخند زد و باز قبول کرد . زن رو به مرد کرد و گفت : شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمیکنید پسرتان با این کارها لوس بشود ؟ مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه سواری زیر گرفت و کشت . من هیچگاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم . و همیشه به خاطر این موضوع غصه میخورم . ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد تامی تکرار نکنم . تامی فکر میکند که 5 دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت میدهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم 5 دقیقهای که دیگر هرگز نمیتوانم بودن در کنار سام  از دست رفته ام را تجربه کنم . بعضی وقتها آدم قدر داشته ها رو خیلی دیر متوجه میشه . 5 دقیقه ، 10 دقیقه ، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده ، میتونه به خاطرهای فراموش نشدنی تبدیل بشه . ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسائل روزمره میکنیم که واقعا ً وقت ، انرژی ، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم . روزها و لحظاتی رو که ممکنه دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم . این مسئله در میان جوانترها زیاد به چشم میخوره . ضرر نمیکنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید . یک روز در کنار خانواده ، یک وعده غذا خوردن در طبیعت ، خوردن چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه . قدر عزیزانتون رو بدونید . همیشه میشه دوست پیدا کرد و با اونها خوش گذروند ، اما همیشه نعمت بزرگ یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر در کنار ما نیست . ممکنه روزی سایه عزیزانمون توی زندگی ما نباشه

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , ,

متن زيباي اگر مانده بودي

اگر مانده بودي
تو را تا  به عرش خدا مي رساندم
اگر مانده بودي
تورا تا دل قصه ها مي كشاندم…
اگر با تو بودم
به شب هاي غربت
كه تنها نبودم
اگر مانده بودي
ز تو مي نوشتم
تو را مي سرودم…
مانده بودي اگر نازنينم
زندگي رنگ و بوي دگر داشت
اين شب سرد و غمگين غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو اين مرغك پر شكسته
مانده بودي اگر بال و پر داشت
با تو بيمي نبودش ز طوفان
مانده بودي اگر همسفر داشت
هستي ام را به آتش كشيدي
سوختم من ، نديدي ، نديدي…
مرگ دل  آرزويت اگر بود
مانده بودي اگر مي شنيدي…
با تو دريا پر از ديدني بود
شب ستاره گلي چيدني بود
خاك تن شسته در موج باران
در كنار تو بوسيدني بود
بعد تو خشم دريا و ساحل
بعد تو پاي من مانده در گِل
مانده بودي اگر موج دريا
تا ابد هم پر از ديدني بود …
با تو و عشق تو زنده بودم
بعد تو من خودم هم نبودم
بهترين شعر هستي را با تو
مانده بودي اگر مي سرودم …

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, ,