متن زيباي تنهايي را دوست دارم

تنهايی را دوست دارم
زيرا بی وفا نيست
تنهايی را دوست دارم
زيرا عشق دروغی در آن نيست
تنهايی را دوست دام
زيرا تجربه کردم
تنهايی را دوست دارم
زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايی را دوست دارم
زيرا….
در کلبه تنهايی هايم
در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را
پنهان خواهم کرد

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , , , , ,

از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت، وگرنه… و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت. انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد. خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست. عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و صبوری را. واین آغاز انسان بود.

نظر آری هان

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , ,

متن زيباي ز هجر يار

زهجر ياران دوري مجوي
در فراق ياران يار ديگر مجوي
در شبانگاه زما رهاي مجوي
چو صبحگاهان در رسيد نا آشنائي مجوي
زمهر خويش هزر مكن
ببندي كه زولانه هستي رهاي مجوي
زعشق كه آغاز كردي
بهر رهائي آن جدائي مجوي
زچشمان كه وفا نديدي
زآن نگاه عاشقانه بي وفائي مجوي

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , , ,

متن زيباي عشق يعني

ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما و اگر
عشق یعنی رفتنی با پای سر

عشق یعنی دل نهیدن بهر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرف های دل، بدون گفت و گو

عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی

عشق یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی

عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده

در خزانی برگریز و زرد و سخت
عشق تاب آخرین برگ درخت

عشق یعنی زشتی زیبا شده
عشق یعنی گنگی گویا شده

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ماهی راهی شده

عشق یعنی آهویی آرام و رام
عشق یعنی صیادی بدون تیر و دام

ای توانا، ناتوان عشق باش
پهلوانا، پهلوان عشق باش

عشق را دیدی خودت را خار کن
سینه ات را در حضورش چاک کن

در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نامردی نکن

عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی

هر که با عشق آشنا شد، مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد

کاش در جامم شراب عشق باد
خانه ی جانم خراب عشق باد

هر کجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود

عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شور، مستی، والسلام

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

متن زيابي آری آغاز دوست داشتن است

امشب از آسمان ديده ي توروي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذ ها
پنجه هايم جرقه مي كارد
شعر ديوانه ي تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها
آري، آغاز، دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه ي من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ي من
آه بگذار زين دريچه ي باز
خفته در پرنيان روياها
با پر روشني سفر گيرم
يگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه مي خواهم
من تو باشم ، تو ، پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو، بار ديگر تو
آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو، مي خواهم
بدوم در ميان صحرا ها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
بس كه لبريزم از تو، مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه ي تو آويزم
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, , ,