متني زيبا در مورد عشق

عشق يعني سالهای عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبریز از شراب
عشق يعني تشنگی يعني سراب
عشق يعني لایق مریم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه های بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپیده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

داسنان زيباي ارزش - سگ
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود” لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین” . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد وایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است.این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!
نتیجه اخلاقی :
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

متن زيباي اي آسمان

ای آسمان
منزل از یاد رفته ام
ببار، امشب ببار
شاید اشک تو مرا غسل دهد و پاک سازد
شاید بارانت نقطه چینی شود تا به او برسم

تعریف زندگی عوض شده است
تا گریه نکنم، نوازشم نمی کنند
تا قصد رفتن نداشته باشم، نمی گویند بمان
تا بیمار نشوم، گل برایم نمی آورند

تا کودک هستم، باید همه را دوست بدارم
و وقتی بزرگ شدم، دوست داشتن را برایم جرم می کنند
تا نروم، قدرم را نمی دانند و تا نمیرم، نمی بخشند

ای آسمان ببار
تا هرکس به اندازه پیاله اش پاک شود

ای چتر فروش چترهایت مال خودت
امشب می خواهم خیس شوم
پاک شوم تا شاید محو شوم و
از پلکان آبی به سوی او بروم
پروردگارا عاشقت هستم، مرا دوست بدار….

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

,

متن زيباي دفترخاطراتمو، وا میکنم به یاد تو

درمیارم ازآلبومم عکسای یادگاریتو
عکساتو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم
عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده درسرم
من هنوزم دوستت دارم
زنجیرقفل یاد تو ، ازدل من وا نمی شه
طفلکی قلب عاشقم ، فکرته هر جا همیشه
بعد تو روزگار من ، خیلی به سختی میگذره
فکرنکن عاشقت یه روز ، عشق تو ازیاد می بره
من هنوزم دوستت دارم
کاش خونه قلبمو باز ، بیای چراغونی کنی
کاش تو حصار زندگیت ، بازمنو زندونی کنی
کاشکی بیای مثل قدیم ، دست تو دستام بذاری
قول بدی این بار که بیای ، باز نری تنهام بذاری
من هنوزم دوستت دارم
من هنوزم دوستت دارم
دارم از تو می نویسم
دارم از تو می نویسم
تو که چند روزه نگات سنگین شده
غصه های دل من برات تکراری شده
یادمه یه روز شدی محرم رازم
اومدی بر سر راهم
گفتی من سنگ صبورت
بگو هر چی درد مونده توی جونت
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
اونکه جون میداد به روحم؟!
امید تازه میداد به فکر و جونم؟!
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!
یادمه روز اوّل که نگاهت به نگاه من گره خورد
یه دفعه شعله خاموش دلم باز دوباره روشن شد
آروم آروم اومدی تو قلب من
خونه کردی میون دل من
شدی اون مرغ سحر تو شب تاریک خیالم
صد طناب آرزو
آرزوی داشتن یه همدمی
همدم پاک و ساده ای
به در خونه ی دل بستم و بافتم
یادمه به من میگفتی
که فقط تو “جونمی”
“دوستم داری”
“می خوای بیای به دیدنم”
“ندیده عاشقم شدی”
ولی افسوس
نمی دونم چرا یهو عوض شدی؟!
تو که تنها محرم رازم بودی
یهو بی وفا شدی
غریب ناشناس شدی
اومدی یه روز و گفتی:
“که دیگه دوسِت ندارم”
دیگه نیستی امید و آرزویم
تو یه دندون لقی
باید کشیدِت
تا نباشی دیگه آزار وجودم
باید بدونی
اونیکه من میخوام، یه عمره دنبالش میگردم، تو نیستی
می دونی
خیلی آسون همه حرفاتو زدی
ندونستی که شکست این دل من
له شدش غرور من
ابر اندوه به دلم سایه کشید
اشک غصه به چشَم سرمه کشید
من و تنهایی و شبهای دراز
من و اندوه دل و راز و نیاز
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!
من نفهمیدم که راستی راستی تو کی هستی؟ کجا هستی؟
ولی
دوست دارم اگه روزی اومدی به دیدنم
بهت بگم:
من نمی دونم رنگ دلم چه رنگیه؟ سیاهیه، سفیدیه؟
ولی
میدونم رنگ تپشهاش واسه خاطرات تو بوده
من نمی دونم که عشق چیه؟ عاشق کیه؟ حیا چیه؟ بی حیا کیه؟
ولی
میدونم شوری اشک چشمام واسه دوری از تو بوده
من نمی دونم کی میمیرم؟ کجا و چه جوری باید تو خاک بمونم؟
ولی
میدونم خوبه یه روزی با دست تو به زیر خاک عشق بپوسم
دارم از تو می نویسم
تو که چند روزه نگات سنگین شده
غصه های دل من برات تکراری شده
اگه دوست داشتی بگو بازم بگم
که هنوز دوسِت دارم
تو قلبمی
برای خوشبختیت دعا میکنم

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF

, ,

متن زيباي من عاشق هیچ کس نیستم

من عاشق هیچ کس نیستم.
من عاشق غروبم.
عاشق نشستن و خیره شدن به غروب.
من عاشق ابرم که هرچه شبنم از اوست.
عاشق سنگ انداختن توی آب و گوش کردن به صدای دلنشین موج.
من عاشق نشستن با دوستان پاک و عاشقم هستم.
عاشق گوش کردن به دلاشان.
عاشق خنده هاشان و دیوانگی هاشان.
من عاشق چرخ و فلکم.
عاشق نان و پنیر و سبزی… آه که چه حالی دارد.
میتونم عاشق بشم وقتی باران می بارد.
عاشق دلباختن با یک نگاهم.
من عاشقم.
عاشق بغض های خفته ام.
عاشق بوسیدنم.
عاشق گریستن در حضور دوستم.
عاشق سکوت مرموز دل های شکسته ام.
عاشق نگاه خیره به دیوارم.

عاشق گم شدن و به اوج رسیدن در خیال هستم.
من عاشق سادگی شعرهای سهرابم و عاشق غنای حافظ.
من عاشق صدای مادرم هستم.
عاشق آرامشی که به من می بخشد.
عاشق موسیقی ام.
من عاشق نواختن هم هستم.
و روزی من خواهم نواخت.
غم های دلم را خواهم نواخت و شکستنش را به تار خوام کشید.
من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان.
عاشق خش خش برگ ها زیر پای یک عاشق دل شکسته ام.
شاید این برگ ها هم تابع دل اوست!….
در آخر اینکه من همراه غروب عاشق می شوم و همه طول شب را عاشق می مانم.
به سرزمین خیال می روم و از عشق می نویسم.
از احساس خوب عاشق بودن.
من عاشق همین احساسم همین

برای حمایت از ما این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید

  • Add to favorites
  • Twitter
  • Facebook
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Digg
  • MySpace
  • Print
  • PDF