
اگر عاشق نیستم پس این آتش در دل چیست؟
تو کیستی،یا چیستی، که در خواب و روی هایم نام تو بر زبانم جاری است.
در دغدغه های تنهایی ام تنها نام تو را بر زبان دارم.
یاد تو، نام تو، شنیدن صدای تو، خیال با تو بودن، لمس احساس تو، دیدن چشمان تو، بوییدن تو و حتی فکر کردن به تو مرا از خود بی خود می کند.
اگر عاشق نیستم پس چیستم؟
ببین چگونه جانم شیفته توست.
ببین چگونه اسیر و واله تو شده ام
ببین چگونه دلتنگ تو می شوم.
ببین چگونه تمام هستی ام تو را صدا می زند.
اگر عاشق نیستم پس چیست این سوز درون؟
اگر عاشق آن است که دل در بند دارد این دل.
اگر عاشق آن است که در سر سودایی جز مهر ندارد این سر.
اگر عشق آن است که جان شعله ور گردد اینک این جان سوخته
اگر عاشق آن است که لحظه ای را بدون یاد معشوق نباشد این روزها و شب های من که با نور عشق تو روشن است.
اگر عاشق آن است که جز معشوق نخواهی ببین که تمام هستی ام تو را می خواهد.
اگر عاشق نیستم پس چیست این همه اشتیاق؟







bichare koor...